:: Forbidden Notebook :: دفترچه ممنوع ::
دفترچه ممنوع




Friday, December 01, 2006

٭
بدرود
برایِ زيستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد ،
قلبی که دوستش بدارند .
قلبی که هديه کند ،
قلبی که بپذيرد .
قلبی که بگويد ،
قلبی که جواب بگويد .
قلبی برای من ،
قلبی برایِ انسانی که من می‌خواهم ،
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم .
درياهای چشم ِ تو خشکيدنی ست .
من چشمه‌ئی زاينده می‌خواهم .
چشمهايت ستاره‌هائی کوچک است ،
آن سویِ ستاره من انسانی می‌خواهم .
انسانی که مرا بگزيند ،
انسانی که من او را بگزينم ،
انسانی که به دست‌هایِ من نگاه کند ،
انسانی که به دست‌هایش نگاه کنم ،
انسانی در کنار ِ من ،
تا به دست‌های انسان‌ها نگاه کنيم ،
انسانی در کنارم ،
آينه‌ئی در کنارم ،
تا در او بخندم ،
تا در او بگريم ...
خدايان نجاتم نمی‌دادند ،
پيوند ِ تردِ تو نيز نجاتم نداد .
نه پيوند ِ تردِ تو ،
نه چشم‌ها و نه دست‌هایت .
کنار ِ من قلبت آينه‌ئی نبود ،
کنار ِ من قلبت بشری نبود ...
احمد شاملو





|



Comments: Post a Comment

Home